از غروب آفتاب، لب ساحل عکس گرفته بود. آسمون دو رنگ بود. خورشید شبیه یه لکه نارنجی پاشیده بود کف آسمون و رنگش گرفته بود به دریا. شبیه انداختن جوشان تو لیوان آب. گفت ببینن آخه چقــــدر قشنگه باورت میشه این لحظه ی زیبا هر روز اتفاق میفته؟! مشخص بود تحت تاثیر قرار گرفته. گفتم آره دوبار. یه بار صعودی یه بار نزولی. گفت چی؟! گفتم خورشیدو میگم طلوعم میکنه دیگه. گفت آها. دیگه چیزی نگفت. شاید توقع داشت بگم چه زیبا وای واقعا باور نکردنیه ولی نگفته بودم و منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

aryaahadi News World اشپزی داستان کوتاه فروشگاه کلبه سنگی ایناز چت|چتروم ایناز|گلشن چت دوستی شلمین